تبليغاتX
<-اردي بهشت->

 

اشعار عاشورايي اين عصر شعر:

 

رضا اسماعیلی

 

صدایم کاش میکردي، که از ماندن بپرهیزم

شبی در کربلای تو، به بوی عشق، برخیزم

 

صدایم کاش میکردی، شبی تا شعلهور گردم

به رستاخیز داغ تو، بسوزم، بال و پر ریزم

صدایم کاش میکردی، تو ای توفان سرخ خون

که من با غیرت خشمت، بپیوندم، بیامیزم

 

صدایم کاش میکردی، که جان از کف بیاندازم

ندارم غیر نقد جان، که در پای غمت ریزم

 

صدایم کاش میکردی، که در حسرت نمیرم من

تو «هل من ناصرٍ...» گویی، به لبیکی به پاخیزم

 

صدایم کاش میکردی، ولی نه... من عقب ماندم

دریغا ظهر عاشوراست، تو را من اشک میریزم!

 

 


رحیم زریان

 

در ماتم تو سحاب هم میگرید

منظومهی آفتاب هم میگرید

ای تشنهترین سلالهی کوثر عشق

از داغ تو چشم آب هم میگرید

 

*

 

ای تیغ بگو که از کجا میآیی

از سمت نگاه آشنا میآیی

انگار که خون میچکد از دیدهی تو

ای تیغ مگر ز کربلا میآیی

 

*

 

ستاره از نگین بر خاک افتاد

قمر از روی زین بر خاک افتاد

گل سرخی ز دامان پیمبر

برای حفظ دین بر خاک افتاد

 

*

 

فدای چشم مستت یا ابالفضل

نگاه میپرستت یا ابالفضل

بده یک جرعهی ناب از می عشق

به قربان دو دستت یا ابالفضل

فریدون شمس(پژمان)

 

مشک تشنه

وقت آن رسیده تا که خاک را طلا کنم

سینه را به داغ عشق دوست مبتلا کنم

 

دل به شانه میکشد غم شهادت تو را

راز غربت تو را دوباره برمَلا کنم

 

میروم که از گلوی روشن منارهها

قصّهی قشنگ آفتاب را صلا کنم

 

من که سالها به تربت تو دل سپردهام

در هوای تو سفر به ورطهی بلا کنم

 

دستها و سینهها چه ماتمی گرفتهاند

در سماع عاشقانه کی «بلی» و «لا» کنم؟

تشنهی محبّتم، فدای رمز و راز تو

جان تشنه را فدای جامی از وِلا کنم

روزی آن سوار میرسد که در رکاب او

تیغ را به خون دشمنان تو جلا کنم

 

با علم شبی سواره از شریحه بگذرم

مشک تشنه را دوباره نذر کربلا کنم

                                 دوم محرم الحرام- 2/11/85

سیداکبر میرجعفری

پس میتوانم به یاد تو باشم

در پارکهای تهران

وقتی حرمت میگذارم

برگهای پاییز را

که شاید بیرق تو بودهاند،

شاید روی خونت ریختهاند.

**

پس میتوانم زائر تو باشم

در خیابانهای تهران

وقتی در ازدحام دود و درنگ ماشینها

حس میکنم

عطر سیب را

و لحظهای بعد

عمود آفتاب را بر فرقم.

**

پس میتوانم شاعر تو باشم

وقتی که نافلهی شعرم اشک،

وقت فضیلت غزلم ظهر

و در تعقیب کاروان تو

شام

بیتالغزل من است.

 

معصومه باغیان

 

یکراست

سراغ تنهاییام میروم

کلید سوم

            چرا؟ ....

      زبانم قفل میکند

حالا، با نام تو

      نشانیام عوض میشود.

 

 

محمدرضا لطفی

 

«کربلای شرف»

با توانِ صد اسبِ

                 نجابت

به پیش میتازم

            تا بیکرانهها

زین و برگ بینیازی را برگیر

                   که تا کربلای شرف راهی نمانده است!

      نذر حضرت ابوالفضل

من از شیر لشکر ابوالفضل عباس

گرفتم فرا درس جانباز بودن

گرفتند الگو شهیدان میهن

ز ثار خدا درس جانباز بودن

 

ساره اسلامی

 

نمیخواهم ایمان بیاورم به آزادگی سپیدار

میخواهم کافر بمانم به استواری کوه

به بیطرفی آب

حتی این آسمان گول وستعش را خورده

کسی چه میداند

شاید این خاک پای خیانتش بماند.

 

 

من حجت به گلویی تمام میکنم

که خدا را نزدیکتر از هر رگ

اثبات میکند.

 

 

 

 

 

مریم مهرانی

 

به انتظار یک بهار

       و یک

                 نسیم سادهی پر از شرار

نشستهام در این دیار

پر از دقایق تَر است

                          تمام زندگانیام.

 

 

ماهرو فتحی

 

اشک

برو

    در را بزن

نزدیک به خدا

                  هزار

                       هزار

فرشته ایستاده

و هر چه اشک میریزند

                      مشک عباس

                                 پُر نمیشود.

 

 

 

بدون عنوان

گذشته است

از واقعهای که بر زنجیرها رخ داد

گذشته است

بر شکافِ ترمههایِ لب دوزی از شکوه

و سنگهای در پرتاب

بر آتشهای پاره پاره

و ما با اسبِ بالدارمان

ار آبها عبور کردیم

**

وای انگار دوباره خدا

بافههای سپیدم را

مویههای شبق پاشیده

دوباره کمرم راست و نرگسهایِ

چشمم

دوباره

دوباره

عاشق شدهاند

تا شبنمهای نباریده را

کاسه

کاسه

در سوگ برادرانم

از دروازههای شهر

بگذارم

**

این روزها

عاشقم آیا؟

که یاد گذشتهها افتادم

و به حال آیندگان

زار زار

از پشت خرابههای

نیم سوختهی شام

پروانهوار

میگردم

           و

               میگریم و

                       میگریانم.

 

 

زهره قربانی

 

با گفتن نام تو پر از فریادم

دیوانه، ولی ز غیرها آزادم

خورشید شدم دگر خبر نیست ز شب

وقتی که به عشق روی تو تن دادم

                                           شهریور 86

*

 

تو را ای نازنین بیتاب دیدم

تو را سرچشمهی مهتاب دیدم

سحر شد در دلم وقتی که این بار

تو را در سجده و محراب دیدم

                                           آذر 83

*

 

طبیب درد بیدرمان تو هستی

پیام جاری ایمان تو هستی

نگاه نافذ قلبت به من گفت

نگهدار دلِ قرآن تو هستی

                                          آذر 82

*

مرا در آب زمزم شستشو داد

به دنیای نگاهم آبرو داد

ز روی شانههایم زخم برداشت

مرا بار دگر با «من» وضو داد

                                                 مهر 82    

 

سیمین وحیدی

 

از میان سیاه و سپید و خون

قدم میگذارم بر حرات خیمهها

دستی ندارم

و نه گلویی

اشکهایم آیا

فرو خواهد نشاند زبانهی آهی را؟

حقیرتر از آنم

بازخواهم گشت.

 

اسماعیل علیان(چاوش)

در شگفتم که ناگهان چون شد

حال بیچارگان دگرگون شد

 

دور گیتی اگرچه یار نبود

طالع نحس ما همایون شد

 

آن نگینی که رفته بود از دست

آخر از چنگ دیو بیرون شد

 

آه غمدیدگان کوخ نشین

آفت کاخ و گنج قارون شد

 

گشت از بند غم رها این خاک

خار چشمان دشمن دون شد

 

فتنهها داشت در سرش بر ما

خودش از آن چه داشت مفتون شد

 

در دل پاکمان چو پاکی آب

هرچه نقش پدید وارون شد

 

در نگاه سیاه لشکر خصم

یکمان از هزار افزون شد

 

آن طلسم شکوه اهریمن

بشکستیم و جانش افسون شد

آن ستمگر که خاکمان میخواست

زیر طوفان خاک مدفون شد

کار ما جمله گشت کارستان

مات از آن کار چشم گردون شد

 

سر سرکردگان زمین افتاد

هم سرافکنده علم و قانون شد

 

آن نهالی که شد ز خون سیراب

قد کشید و درخت زیتون شد

 

مانده بودیم بر دو راهی شک

عشق ره برد و عقل مجنون شد

 

هر که اندیشه کرد آخر کار

در پی کار خویش اکنون شد

 

دل به دریا بزن که باید رفت

ما نرفتیم و اشکمان خون شد

 

کاوه را گر نبود فریادی

جای ضحّاک کی فریدون شد

 

عشق رفت و گرفت دامن وصل

عقل یک عمر ماند و محزون شد

*

زینب که بود عالم غم را خدای صبر

در غربت دیار ستم آشنای صبر

 

معنا گرفت ماتم عظمی چو جاگرفت

بر شانههای زینب کبری همای صبر

 

مجموعهی مصائب دنیا به او رسید

ایوب هم نبودچو او مبتلای صبر

 

در کودکی بدید که در کوچههای شهر

سیلی زدند مادر او را برای صبر

 

تا تیغ کینه فرق پدر را دو نیمه کرد

دختر گذاشت بر سر زخمش دوای صبر

 

از زهر فتنه جان برادر چو پر کشید

خواهر کشید بر سر و چشمش عبای صبر

 

خارج شد از منی به تمنای کربلا

تا کربلا بگشت برایش منایِ صبر

 

خونهای کربلا همه میگشت پایمال

تا زینبی نداشت به لب کیمیای صبر

 

 

حمید فیاض منش

 

آتش به جان ما زده شور نوای تو

 در  گوش ماست العطش کربلای تو

دادی به راه حق همه هستی خود حسین

دلهای عاشقان همه محو لقای تو

شرمی نکرد دشمن غدار فتنهجو

از آن همه صلابت و مهر و سخای تو

دنیا ندیده چون تو فداکار و حق شناس

از آن همه گذشت و وفا و صفای تو

ای مهر تابناک ولایت به هر زبان

رخشد در آسمان حقیقت ضیای تو

در بوستان خرّم و شاداب زندگی

گلها نشستهاند به ماتم برای تو

هر سرو سرفراز که رویید در زمین

یاد آرد از طراوت قد رسای تو

دردانهی شبی و تو فرزند حیدری

من کیستم تا که بگویم ثنای تو

در بحر پر تلاطم و طوفان زندگی

ما را بود امید به لطف و عطای تو

تا گردش زمانه و نقش زمین به پاست

باشد تمام صحنه ماتم سرای تو

جان جهان و هستی عالم تویی حسین

تنها خداست ضامن و هم خونبهای تو

هستی به سوگ تا به قیامت نشسته است

در ماتم عزای تو و ماجرای تو

هر کس به رنج و درد و غمی مبتلا شود

روی آورد به درگه دارالشفای تو

فیاض سر زد از غم جان قامت ای حسین

در شرح آن مصائب محنت فزای تو

 

پرچم اسلام

اهداف بزرگ در جهان داشت حسین

هفتاد و دولاله در زمین کاشت حسین

ایثار نمود جان خود در ره دین

تا پرچم اسلام برافراشت حسین 

عكس‌ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 3 بعد از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: فعالیت های فرهنگی|

گزارشي از عصر شعر عاشورايي سه‌شنبه‌ها در دفتر نشر اردي‌بهشت۱

سه‌شنبه‌هاوقتي شاعران دور هم جمع مي‌شوند از هر دري كه سخن به ميان مي‌رود شنيدنيست حالا وقتي سخن از شعر باشد آن هم شعر عاشورايي، شعرها و سخن‌ها حال‌و هوايي ديگرگونه به خود مي‌گيرد و گاه چه آنات آسماني‌اي در آن به‌دست خواهد رسيد.

هميشه لحظه‌هاي غير رسمي قبل از شروع يك مراسم را دوست‌تر دارم وقتي كه آداب و ترتيبي نمي‌جوييم و در كنار يكديگر گپ‌وگفت‌هاي صميمانه‌اي داريم، دفتر نشر اردي‌بهشت اين فضا را فراهم آورد و شاعراني را كه گاه‌‌و بيگاه براي چاپ كتاب‌هايشان به دفتر مراجعه مي‌كردند اين‌بار براي خواندن اشعارشان در فضايي صميمانه گرد هم آورد.

فضاي گرم دفتر با ورود شاعران گرم‌تر مي‌شود؛ «محمدرضا لطفي»، «اسماعيل عليان»، خانم دكتر «سيمين وحيدي» كه هميشه پاي ثابت سه‌شنبه‌ها هستند زودتر آمده‌اند، «معصومه باغيان»، كه هميشه در جلسات شعر توصيه‌هاي خوبي براي اشعار دوستان دارد، درحال تنظيم قسمت‌هايي از كتاب شعرش است، كم‌كم «رضا اسماعيلي» نيز مي‌رسد، «سيد ضياءالدين شفيعي» كه ميزبان اين محفل است با دوستان جديد و قديم حال و احوالي مي‌كند و چاي كه «براي با دوستان نشستن بهانه خوبيست» (و چاي دغدغه عاشقانه‌ي خوبيست/ براي با تو نشستن بهانه خوبيست...حسن صادقي‌پناه) بهانه پيوندي صميمانه‌تر مي‌شود.

ساعت كه به سه و نيم عصر رسيد همگي به طبقه بالاي دفتر كه محل هميشگي تشكيل جلسات سه‌شنبه‌هاست، رفتيم و آقاي شفيعي جلسه را با خواندن شعري از «حميدرضا برقعي» آغاز كرد، برقعي شعر زيبايي با تقديم به شهيد حسين علم‌الهدي خواند؛ آنگاه كه با اقتدا به مولاي خود حسين بن علي (ع) چراغ خيمه را خاموش كرد تا هر كه خواست در ميدان كربلا و اين بار در ميدان كربلاي هويزه بماند.

دوستان و استادان لحظه به لحظه رسيدند و صندلي‌ها دانه دانه اضافه مي‌شد و محفل ما گرم و گرمتر!

«سيداكبر ميرجعفري»، «علي آبان»، «حميدرضا شكارسري»، «رحيم زريان» و... هم آمدند.

مقالات و سخنراني‌ها و بحث‌ها درباره شعر عاشورايي كه تمام شد نوبت به نوبت شعرها يكي پس از ديگري درباره حسين(ع) و عاشورا و كربلايش نغمه آزادگي سرودند و گاه اشكي به گوشه چشمي آوردند.

تعارف‌هاي بزرگ‌منشانه شاعران براي آنكه چه كسي قبل يا بعد از ديگري شعرش را بخواند ردوبدل مي‌شد و ما را براي شنيدن تشنه‌تر مي كرد، استاد و شاگرد در كنار هم شعر مي‌خواندند و چون سخن از حسين(ع) بود شعرها تبرك و تشخصي دگرگونه داشت.

زمان رو به تمامي بود و كسي دلش نمي‌خواست حرف از پايان بزند، بنابراين زمان به نسبت سه‌شنبه‌هاي گذشته با محفلمان مدارا مي‌كرد و تا آنجا كه شاعران مي‌خواستند، بي حرف و گله دوش‌به‌دوشمان مي‌آمد.

در پايان، شعرها كه خوانده شد و سخن‌ها كه رفت، دست‌ها را به گرمي فشرديم و با كوله‌باري از وزن و قافيه‌هاي متبرك از عاشوراي حسيني، تا سه‌شنبه‌اي ديگر خداحافظي كرديم.

اين عصر شعر عاشورايي با حضور مهماناني چون؛ «حميدرضا شكارسري»، «رضا اسماعيلي»، «سيدضياءالدين شفيعي»، «علي آبان»، «رحيم زريان»، «معصومه باغيان»، «سيداكبر ميرجعفري»، «محمدرضا لطفي»، «اسماعيل عليان»، «فريدون شمس»، «سيمين وحيدي»، «معصومه باغيان»، «راضيه ايماني خوشخو»، «ساره اسلامي»، «ماهرو فتحي»، «مريم مهراني»، «حميد فياض‌بخش»، «زهره قرباني»، «مريم فتح‌اللهي»، «ليلا عباسي»، «مهدي ايراني» و... برگزار شد.

متن سخنراني‌ها و مقالات در ادامه اين مطلب آمده است.

متن اشعار خوانده شده و عكس‌ها را در پست بعدي ببينيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 9 بعد از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: فعالیت های فرهنگی|

شعر زبان گوياي عشق است وقتي كه بر صحرا باريده باشد و بر نيزه‌ها روييده!

در عصر شعر عاشورايي از ساسله جلسات نقد و شعرخواني «سه‌شنبه‌ها» گرد هم مي‌آييم تا سوگ‌سروده‌هاي عاشوراييمان را زمزمه‌گر باشيم.

در اين نشست ادبي كه در آن به شعرخواني و نقد آثار خواهيم پرداخت، مهمانان گرانقدري چون؛ «علي آبان»، «رضا اسماعيلي»، «سيدضياءالدين شفيعي»، «حميدرضا شكارسري»، «سينا عليمحمدي»، «معصومه باغيان» و... اشعار خود را خوانده و شعر عاشورايي را نقد و بررسي مي‌كنند.

اميد است با حضور صميمانه خود در اين محفل بر غناي هرچه بيشتر آن بيافزاييد.

علاقه‌مندان مي‌توانند در روز سه‌شنبه 24 دي از ساعت 30/15 الي 30/17 به نشاني: تهران ، سبلان شمالی ، خیابان شهید نوری(دیلمی سابق) کوچه شهید ترابی، شماره14

 مراجعه كنند.


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 4 بعد از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: فعالیت های فرهنگی|

mirjafari.gif

بررسي و نقد مجموعه شعر عاشورايي «پايان رنگ‌هاي جهان» از انتشارات «هنر رسانه اردي‌بهشت» در سراي اهل قلم برگزار مي‌شود.

اين نشست با حضور پژوهشگران و ناقدان ادبي همچون «سيداحمد نادمي»، «مژگان عباسلو» و... برگزار مي‌شود كه در آن به بررسي و نقد اشعار اين كتاب مي‌پردازند.

تمامي ادب‌دوستان مي‌توانند براي شركت در اين نشست روز دوشنبه 16 دي از ساعت 30/16 تا 30/18 به سراي اهل قلم مراجعه كنند.

«سيداكبر ميرجعفري» در سال 1348 در زواره از توابع شهرستان اردستان متولد و از سن 10 سالگی در قم به‌سر برده و از سال 1369 تاكنون ساكن تهران است، او در حال حاضر دانشجوی كارشناسی ارشد ادبیات فارسی دانشگاه تهران بوده و كارشناس دفتر تألیف و برنامه‌ریزی كتابهای درسی است او با مجله شعر، روزنامه همشهری و روزنامه اطلاعات همكاری‌هایی داشته است، اولین اثر منتشرشده او كتاب نقد و تحلیل شعر انقلاب است كه سال 76 چاپ و منتشر شد، ميرجعفري نفر اول شعر عاشورایی (سال 80، فرهنگسرای ارسباران) بوده است.

پيش از اين ميرجعفري كتاب‌هاي ديگري را منتشر كرده است كه؛ «نقد و تحلیل شعر انقلاب»، «حرفی از جنس زمان»، «گزیده ادبیات معاصر شماره 61» (مجموعه شعر، نیستان)، «كتاب‌های ادبیات فارسی و زبان فارسی دبیرستان» (با همكاری گروه مؤلفان)، «تفسیر روض‌الجنان» (ابوالفتوح رازی) و... از آن جمله‌اند.

 يك شعر عاشورايي از سيداكبر ميرجعفري:

 

هر جا که رفته از دل آگاه رفته است
این جاده تا کجای جهان راه رفته است؟!
چشمان ماه مقصد دلخواه اگر شود
تیر از کمان رها شده  ُ جانکاه رفته است
این رد پای کیست که تا رود راهی است؟
این بار صید سوی کمینگاه رفته است...
دل ریختند بر سر راهش که روشن است
یا ماهتاب روی زمین راه رفته است؟
تا لحظه های ذوق بقا دست داده است
چشمی به خون نشانده  و  آنگاه رفته است
گفتند کربلاست  نه  این شهر کوفه است
آهی اگر بر آمده در چاه رفته است
در چشم او جهان کف آبی است روی آب
آبی که تا شریعه شود ماه رفته است...
.عكس‌ها را در ادامه مطلب ببينيد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 4 بعد از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: اخبار|

و آنجا كه عطش از چشمه‌ها مي‌جوشد كربلايي برپاست كه سرزمينش از شرم گل‌هاي سرخ پرپر هر صبح و هر شام خاك در دهان مي‌كند.

وقتي حرام مي‌شود آب بر اهالي همه آبي‌ها و پاكي‌هاي جهان، بايد هم محرمي اينچنين زاده شود كه چكاچك شمشيرها و برق نيزه‌ها خون بجوشاند از دل زمين تا خون بگريد خورشيد و آبياري كند دشت جان‌هاي ماتم‌زده را.

من سطر، سطر نوشتم، من قافيه به قافيه سرودم و قطره قطره گريستم تا صلاي عشق مكرر شود هرآينه در تاريخ!

تو كلمه به كلمه بخوان و رديف به رديف  همراه شو با نداي هل من ناصر ينصرني! تا زمزمه‌ها چشمه به چمشه بجوشند ار دل‌هاي عاشق!

نشر اردي‌بهشت درطي سال‌هاي فعاليت خود با ارادت بر آستان حسيني(ع) مجموعه‌هايي را در همين زمينه به چاپ رسانده است، اين مجموعه‌ها عبارتند از:

1-   پايان رنگ‌هاي جهان- سيداكبر ميرجعفري

2-   جامعه‌شناسي تحريفات عاشورا- عبدالحميد ضيايي

3-   من از نگاه تو- سيدعلي شفيعي

4-   مرگ آرزوها- مجيد عزيزي

اين نشر درنظر دارد در ايام محرم و صفر با هدف همنشيني بيشتر با كلام عاشوراييان مجموعه‌هاي فوق را با تخفيف 20 درصدي در اختيار علاقمندان قرار دهد.

براي دريافت كتاب‌ها مي توانيد از طريق گذاشتن پيام در همين صفحه و يا تماس با دفتر اردي‌بهشت (88403759) اقدام نماييد.


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 2 بعد از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: فعالیت های فرهنگی|

با عرض سلام خدمت اهل ادب و فرهیختگان فرهنگی! 

نشر اردی‌بهشت درنظر دارد با فعال‌سازی این وبلاگ شما را در جریان هرچه بیشتر تازه‌های نشر و اقدامات فرهنگی این موسسه قرار دهد. اهدافی که برای این مهم درنظر گرفته‌ایم ما را به سمت بررسی بیشتر کتاب‌ها قبل و بعد از نشر سوق می‌دهد و نتایج این بررسی به صورت مقالات و یا انجام مصاحبه‌هایی در همین زمینه در این وبلاگ منعکس خواهد شد.

منتظر تغییرات مهم و اخبار بعدی ما باشید!

 


+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 9 قبل از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: اخبار|

 

 

موسسهی فرهنگی هنری ِ اردیبهشت که منحصراً در حوزهی ادبیات معاصر فعالیت میکند و بسیاری از آثار شاعران جوان برای اولین بار از سوی این موسسه منتشر و معرفی شدهاست با همکاری سه نشر به نامهای :

1-   هنر رسانهی اردیبهشت

2-   هزارهی ققنوس

3-   نمایه

توانستهاست علی رغم مشکلات نشر در این عرصه کارنامهی قابل دفاعی ارائه دهد .برخی از این آثار عبارتند از :


+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: |

باز هم سلام!

این هم پیش درآمدی بر تازههای نشر.

خیلی زود یکی یکی، آثار و فعالیت های موسسه اردیبهشت را به شما معرفی خواهیم کرد.

 

 

 

نشانی ما :

تهران ، سبلان شمالی ، خیابان شهید نوری(دیلمی سابق)

کوچه شهید ترابی، شماره 14

تلفن 88403759


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 3 بعد از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: |
حرف اول:

سلام !

اهل ادبیات هر کجا باشند آن جا چراغی روشن است.

موسسه هنر رسانه ی ادی بهشت  هم در این سال های طوفانی چراغی از سرانگشتان خویش روشن کرده تا روشنایی اش ما و شما را نیز روشن سازد.

چنین باد


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8 قبل از ظهر
توسط موسسه ی اردی بهشت موضوع: |

ordibe8

موسسه ی اردی بهشت

ordibe8

http://ordibe8.blogfa.com

.

.

.

.

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog